تبلیغات
بچه های سنخواست - زن به شیطان گفت: آیا آن مرد خیاط را می بینی‌؟!
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : محمد جواد پایدار
نظرسنجی
به وبسایت ما نمره ی چند میدهید؟









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
رمان مدیر مدرسه یکی از بهترین آثار جلال آل احمد است که خواندنش خالی از لطف نیست.
دانلود - 3900 تومان
بچه های سنخواست
حرفه ای بودن اتفاق نیست...!
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
زن به شیطان گفت: آیا آن مرد خیاط را می بینی؟!
میتوانی بروی وسوسهاش کنی که همسرش را
طلاق دهد؟
شیطان گفت: آری و این کار بسیار آسان است...
پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی میکرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمیکرد...
پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد
سپس زن گفت: اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن...
.
.
.
زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :

چند متری از این پارچهی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقهاش هدیه دهد...
پس خیاط پارچه را به زن داد

سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد و آن زن به او گفت: اگر ممکن است میخواهم وارد خانهتان شوم برای ادای نماز...
و زن خیاط گفت: بفرمایید، خوش آمدید

و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد
و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقهی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد
سپس شیطان گفت: اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف میکنم
و آن زن گفت: کمی صبر کن
نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!
شیطان با تعجب گفت: چگونه؟؟؟
آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت: همان پارچهی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم
برای اینکه دیروز به
خانهی یک زن محترمی برای ادای نماز رفتم و آن پارچه را آنجا فراموش کردم
و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم...
و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانهاش...
و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد!!!
خداییش شیطون باید بیاد لنگ بندازه:دی




نوع مطلب : بخونی ضرر نکردی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.